العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

184

شرح كشف المراد ( فارسى )

سنخيت نيست . سؤال : از كجا مىگوئيد : حدوث يك امر عدمى است ؟ . جواب : قانون كلى آنست كه هركجا مركب و مجموعه‌اى يا قيد و مقيدى در ميان باشد و يك جزء آن ذهنى باشد كلّ آن ذهنى خواهد بود همانند انسان كلّى در منطق كه انسان و لو در خارج قابل وجود است ولى وصف كليت فقط در ذهن يافت مىشود آنگاه انسان با قيد كليت فقط ذهنى خواهد بود و يا مانند ماهيت به شرط لا در فلسفه و اصول كه خود ماهيت و لو قابل وجود خارجى است ولى با وصف به شرط لائى جاى آن در ذهن است ، حال همچنين است در مواردى كه قيد و مقيدى باشد و يك جزء آن عدمى باشد كلّ آن هم عدمى خواهد بود آنگاه حدوث از اين قبيل است چون حدوث يعنى وجود بعد العدم كه نبود سپس بود شد و نبودن امر عدمى است پس حدوث هم امر عدمى مىشود . استنتاج كلى : پس معين مىشود اين معنا كه علت و مقتضى صحت رؤيت اجسام و اعراض همانا وجود است يعنى چون موجودند پس مرئى هستند و قانون اينست كه : العلة تعمم پس مىتوان نتيجه گرفت كه : فكل موجود يصح رؤيته يعنى هر چيزى كه در خارج موجود است قابل رؤيت هم هست . تطبيق بر ما نحن فيه : خداوند متعال موجود است و هر موجودى قابل رؤيت است پس خداوند قابل رؤيت است . جواب ما : علّامه اين دليل را به باد استهزاء گرفته و در معرض تير باران اشكالات قرار داده و روىهمرفته نه اشكال به آن وارد مىكنند كه عبارتند از : 1 - شما گفتيد : هم جسم و هم لون آن هر دو قابل رؤيت‌اند ما مىگوئيم : خير قبول نداريم كه هر دو مرئى باشند بلكه آنكه حقيقتا مرئى است همانا رنگ و نور است نه ذات الجسم آرى اسناد رؤيت بسوى جسم يك اسناد